تبليغاتX
شب نقره ای








شب نقره ای
شب نقره ای من
برای دیدن تو

برای دیدن تو نقره ماهو چیدم

تا اسمون هفتم به خاطرت دویدم

برای دیدن تو اسمونو شکافتم

ستاره رو چیدم تا طعمتو شناختم

برای دیدن تو خارها رو سجده کردم

به جای چشم ابرا سوختم و گریه کردم

برای دیدن تو پاییز شدم شکستم

برف زمستون شدم رو بامتون نشستم

برای دیدن تو نیاز نبود بگردم

تو هر جا با من بودی پس تو را پیدا کردم

لينك ثابت| دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:43 توسط خانمی شب |
زیبای عشق

زيبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشايم

تا رود آفتاب بشويد دلتنگی مرا

زيبا هنوز عشق در حول  هوش چشم تو می چرخد از من مگير چشم

دست مرا بگير و کوچه های محبت را با من بگرد

يادم بده تا چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دلها معنا شود

يادم بده چگونه نگاهت کنم

زيبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس ميکنم

آن گونه عاشقم که نيستان را يکجا هوای زمزمه دارم

آن گونه عاشقم که هر نفسم شعر است

زيبا چشم تو شعر ..... چشم تو شاعر

من دزد شعرهای چشم تو هستم .... زيبا کنار حو صله ام بنشين

بنشان مرا به منظره عشق ... بنشان مرا به منظره باران

زيبا ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عاشق بر من ببار

بر من ببار که برويم بهار وار

چشم از تو بود وعشق من بر حول اين مدار

زيبا تمام حرف دلم اين است :

من عشق را به ياد تو آغاز کردم در هر کجای عشق که هستی

آغاز کن با تويی منم و با تو سرشار هر چه زيبايی است

لينك ثابت| دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 11:7 توسط خانمی شب |
آسمان شب

امشب وقتی به کنار آسمان رفتم

غزل‌ ٫  غزل ترانه را که در گوشه ابری انباشته بود

با خود آوردم

و آن را در نهان خانهء قلبم جای دادم

که گزندی از باد سرد پاييزی به آن نرسد

و چه دل تنگ بودم

دلتنگ بغض نگاهت

دلتنگ دستان گرمت

دلتنگ مهربانی چشمانت

دلتنگ لحظه ای که در آغوشت دردم التيام يابد

ولی تو را نيافتم و تو چه دور بودی

دلتنگی عظيم مرا درمانی نبود

که شب بود و سياهی و درد و غم

و من همچنان چشم بر آسمان داشتم

که تا شايد

بيابمت اما ..

اما ٫اين اميدی بس دور بود

که من برای با تو بودن در جاده نا اميديها

در ميان چشمهای بيگانه و در ميان وسعت سکوت

انتظار می کشيدم .....انتظار .. و چه سخت است

گذران لحظه ها در اين واژه .....

*****

در ببنديد و بگوييد که من

                 جز از او از همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا ؟باکم نيست

                 فاش گوييد که عاشق هستم

لينك ثابت| دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 10:59 توسط خانمی شب |
عاشقتم تا آخرین قطره ی خون

به آسمون نگاهي كن ديگه ستاره نداره صداي قلبمو ببين ديگه صدايي نداره

به اين دلم نگاهي كن عكس تو رو كشيده باز از رسم روزگار خود چه غصه ها كشيده باز

گفتيم تا آخر مي مونيم تا آخر قصه ي عشق اما نصيبمون چي شد ؟ تنها ، غم و غصه ي عشق

من نمي گم خودت بگو آخر دنيا كي ميشه ؟ بازي روزگار اينه ؟!اين بازي هم تموم ميشه ؟

گناه اين دل چي بوده ؟عاشق و بيقرار شده تنها شده دوباره دل آخر دنيا كي شده ؟؟؟

تو آســــــــــمون تاريكم مهتاب ديگه نور نداره بي كس و تنها و غريب شوقي به موندن نداره

عكس چشاتو مي بينم به هر طرف نگاه كنم دلم مي خواد هميشه باز جون و دلو فدات كنم

براي هر كي آدمي !براي من آسموني خودت مي دوني حرفامو اما نمي خواي بموني ؟

شايد كه تقصير منه گناه اين دلم چي بود ؟ دلت برام تنگ نميشه ؟ اي هستي و اي تار و پود !

تا كي بايد اشك بريزم ؟قسمت اين دل چي ميشه ؟ مي خواي فراموشت كنم ؟اما مي دوني نميشه !

چاره ي اين دل غريب با غم و غصه ، سازشه بي تو ، تموم زندگيم تو لحظه اي فنا ميشه !

خودت مي خواستي بمونم ترانه و شعــــــــر بخونم گوش كن به حرف اين دلم قصه برات نمي خونم !

فكر نكني مي خوام برم زياده طاقـــــــت دلـــم عاشق و ديوونت منم پنهونه اشكهاي دلـــم

بدون ! يه عاشق غريب چشم انتظارت مي مونه باز دوباره عاشقي رو براي قلبت مي خـــونه

بدون ! نگاه مست تو آتيش به قلبم ميـــــزنه اون حرفاي قشنگ تو دلم رو آســون مي بره

ناز نگاه چشماتو چرا تو پنهون مي كني ؟ مگه مي خواي دل منو !از تو دلت بيرون كني ؟؟؟

خسته شدي از دل من ؟ نمي خواي عاشقت باشم ؟ پرنده اي بشم برات نخونده مهمونت باشم ؟

شايد كه اينجور نباشه من اشتباه حاليم شده ! اسم قشنگ و ناز تو تموم زندگيـــــم شده !

قسم به چشم مست تو هميشه با تو مي مونم حكايت عشقتو بازبراي عالـــــم مي خونم

بيا با عشق پاكمون غصه ها رو دوا كنيــــم ! هميشه عاشق بمونيم به عهدمون وفا كنيــــــم

لينك ثابت| چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 12:8 توسط خانمی شب |
اقای شب و خانوم شب

اگه حتی بين ما فاصله يك نفسه نفس منو بگير

برای يكی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگير

ای تو هم سقف عزيز ای تو هم گريهء من گريه هم فاصله بود

گريهء آخر ما آخر بازي عشق ختم اين قائله بود

حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس غم نه ، اما كم كه نيست

هم شب تازهء تو تركش پرتير عشق سنگ سنگر هم كه نيست

خوب ديروز و هنوز طرحی از من بر صليب روي تن پوشت بدوز

وقت عريانئ عشق با همين طرح حقير در حريق تن بسوز

پلك تو فاصلهء دست و كاغذ و غزل من و عاشقانه بود

رستن از پيلهء خواب ای كليد قفل شعر خواب شاعرانه بود

از ته چاه سكوت تا بلندای صدا يار ما بودی عزيز

در تمام طول راه با منه عاشق ترين هم صدا بودی عزيز

حدس رو گردون شدن از من و از راه ما باور بی ياوری

روز انكار نفس روز ميلاد تو بود مرگ اين خوش باوری

خوب ديروز و هنوز طرحی از من بر صليب روی تن پوشت بدوز

وقت عريانی عشق با همين طرح حقير در حريق تن بسوز

تو بگو غيبت دست غيبت هر چه نفس بين ما فاصله نيست

غيبت آخر تو كوچ مرغان صدا ختم اين قائله نيست

اگه حتی بين ما فاصله يك نفسه نفس منو بگير

برای یكی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگير

لينك ثابت| چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 12:5 توسط خانمی شب |
                                  

دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ

دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ

چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ

اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ

آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ

گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره

اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام

عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه

لينك ثابت| یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 14:24 توسط خانمی شب |
              

بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه

کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم

ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو

پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر

خوبيها بستم

لينك ثابت| یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 14:1 توسط خانمی شب |

ای کاش

ای کاش میدانستی که بیشتر از همیشه تو را دوست میدارم...

ای کاش میدانستی از زمانی که به سفر رفتم عاشقتر از گذشته شدم...

کاش میدانستی این دل بی طاقت من در زمان دوری تو چه رنجهایی میکشید

و چه لحظه هایی را سپری میکرد...

ای کاش میدانستی عاشقم و کاش میدانستی بدون تو زندگی برایم هیچ مفهومی ندارد....

میگذشت لحظه ها ، لحظه های بی تو بودن ، سرد ، نفسگیر ، بی حوصله...

چشمانم حتی یک قطره اشک نیز نریختند اما دلم یک دنیا دلتنگی و عذاب کشید....

ای کاش میدانستی لحظه ها و ثانیه ها را میشمردم تا صدای مهربان تو را بشنوم....

این سفر ، این راه دور ، یک چیز را به من آموخت :

آموخت زندگی بدون تو پوچ پوچ است و مفهومی جز سیاهی و تاریکی ندارد!

لينك ثابت| یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 12:59 توسط خانمی شب |
لينك ثابت| یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 12:55 توسط خانمی شب |
بيش از عشق ، عاشق تو هستم

نمی توان در واژه ها گنجاند ، احساس من را به تو

احساس من به تو ، نیرومندترین احساسی است که تا کنون داشته ام

با این حال هنگامی که می خواهم آن را به تو بگویم یا حتی ان را برایت بنویسم

واژه ای نمی یابم که حتی بتواند احساسی نزدیک به ژرفای احساس مرا بیان کند

و گرچه نمی توان جوهر چنین احساس شگفت انگیزی را بیان کرد

می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم ، آنگاه که در کنار توام ، گویی پرنده ای هستم

که آزاد در آسمان صاف و آبی رنگ بال می گشاید

آنگاه که در کنار توام ، گویی گلی هستم که شاداب گلبرگ هایش را می گشاید

آنگاه که در کنار توام ، گویی موجی هستم در اقیانوس که توفنده بر ساحل می کوبد

آنگاه که در کنار توام ، گویی رنگین کمانی هستم در پس طوفان

 که سربلند ، رنگهایم را نمایان می سازم

آنگاه که در کنار توام ، گویی غرق در زیبایی ها گشته ام 

و این تنها بخش کوچکی است از احساسی شگفت انگیز که در کنار ت

توام

لينك ثابت| پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:49 توسط خانمی شب |
خوشبختی در کنار تو بودن

هر گاه که  تصمیمی مهم می گیرم ، آن را با تو در میان می گذارم .

هرگاه که روزی سخت دارم در کنار تو بودن ، دشواری اش را از یادم می برد .

هرگاه که دلسرد می شوم از آنچه می کنم ، می توانم همیشه به دلگرمی های تو تکیه کنم .

هرگاه که برای من پیشامد نیکی رخ می دهد شادمانی تو ، آن را دوچندان می کند .

هرگاه رویاهایی نو در سر دارم ، می توانم به پشتیبانی تو تکیه کنم .

هرگاه که می بینم در پی انجام کاری اشتباه هستم  تنها بوسه ای از تو ،

مرا به راه راست باز می گرداند .

بدان خاطر که می فهمم هیچ چیز در زندگی پرارزش تر از عشق تو نیست .

و من در اوج خوشبختی ام ، چون در کنار توام ، از تو متشکرم و دوستت دارم ... !!!

لينك ثابت| پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:37 توسط خانمی شب |
در دورترین فاصله ها به تو می اندیشیدم تو خیالم تو را تصور می کردم و با امید و ارزوهای شیرین ذهنم زندگی می کردم ، تمام مراحل سخت زندگی را پشت سر  گذاشتم و برای رسیدن به تو سکوت کردم تا شاید سکوت من را زنده نگه می داشت. زندگی کردم با چه رویاهایی!! با ارزوهایی که همه پوچ بود و من بی خبر از ان ها. روز و شبم را تنها با نوشتن خاطراتم به پایان می رساندم چون تنها نوشته هایم به من امید می داد نمی دونم چی شد که به این درد دچار شدم به درد عاشقی ، عشقی که پایان پذیر بود ، عشقی که دیر یا زود به پایان می رسید و دلیل ان هم رسم و ایین زندگی بود چون زندگی رو خیلی سخت پیش رویم نمایش می دادم ولی الان که فکر می کنم می بینم زندگی کردن اسان است اما پذیرفتن سخت است پذیرفتن اینکه انسان می تونه بدون عشق هم زندگی کنه ، می تونه نفس بکشه، می تونه اروم باشه ولی این بشر ادم ها رو از هم دیگه جدا کرده و هر کس دنبال گمشده و جفت خودش می گرده. درد و رنج عاشقی شاید ادمی رو از دنیا نا امید کنه ولی سکوت تنها راه رسیدن به عشق جاودانه است
لينك ثابت| چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:25 توسط خانمی شب |
                             

یه تنها . یه عاشق                                                                                                                 
  یه فانوس شکسته                                                                        
       یه مرداب تو پاییز                                     
              یه صحرا خاک خسته
                                                        نمیخوام بمونم
                                                                                         برام دنیا سیاهه
                                                                                                                      حضورم غریبه
غرورم بی پناهه                                                                                                                    
شب عشق . شب درد                                                                         
   شب تنهایی مرد                             
                     شب بغض . شب کوچ    
                                                                   شب سربی . شب سرد 
                                                                                                            شب خاموش بی روزن
شب مرگ هم آوایی                                                                                                              
شب سنگی . شب سربی                                                             
شب آوار تنهایی                 
                                   شبی که لحظه های بی تو بودن
                                                                                             نفسگیره . سیاهه . بی عبوره
سکوتم آخرین فریاد عشقه                                                                                                     
خیالت آخرین سنگ صبوره                                                        
           هنوزم بغض بارونی چشمات              
                                                                 میتونه واسه دلتنگیم بباره                       
                                                                                           
تو این پاییز سنگی . دست سردت
رو زخم بی کسیم مرهم بذاره

لينك ثابت| چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 12:6 توسط خانمی شب |
 

میدونم برات عجیبه
این همه اصرار و خواهش
این همه خواستن دستات
بدون حتی نوازش

میدونم که خندهامی
واسه تو گریه ی دردم
میگذری از منو میری
اما باز من بر می گردم

میدونم برایت عجیبه
من با این همه غرورم
پیش این زخم زبونات
چه جوری بازم صبورم

می دونم واست سواله
که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی
باز سراغتو می گیرم

میدونی چرا همیشه
من بدهکار تو میشم
وقتی نیستیم یه جوری
با خیالت راضی میشم

                                     میدونی واسه چی از تو

                                      زخم می خورمو می خندم
                                      تا نبینی گریه هامو
                                      هر دو چشمامو می بندم

چاره ای جز این ندارم
آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی
بی تو من بدجوری تنهام

                                       میدونم یه روز می فهمی
                                       روزی که دنیارو گشتی
                                        من چه جوری تورو خواستم
                                          تو جور از من گذشتی

لينك ثابت| سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 19:58 توسط خانمی شب |

همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته
شباي سرد خونه خالي دل من تنها نشسته
توي كوچه روي ناودون صداي گريه بارون
ياد اون خنده آخر دلمو كرده پريشون

نمي دونم از كجا بود نمي دونم به كجا رفت
همش از خودم مي پرسم كه چرا رفت اون كجا رفت
آخه اون بود همه دنيام همه عشقم همه رؤيام
حالا بي اون يه اسيرم خيلي خستم خيلي تنهام

به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار

يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود
يه جرقه يه ستاره انگار از عرش خدا بود
مث غصه مث يه درد با دل من آشنا بود

هرچي فرياد مي زنم كه كجايي تو كجايي
خوب نگام كن تا ببيني تو ببين برام چي ساختي
خوب نگام كن تا بدوني تو چرا عشق و نباختي

لينك ثابت| سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 19:36 توسط خانمی شب |

چه بی تابانه انتظار میکشم

 چه نجیبانه بر گذرگاهت لبخند میزنم

و چه مشتاقانه

بر رود پر حادثه نگاهت جاری میشوم

و درآنسوی مرداب های تنهایی

چون ذهن دستی تنها

چه فقیرانه

میلرزم...

لينك ثابت| سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 17:54 توسط خانمی شب |

ترا خدا فقط از آفتاب پیدا کرد

و پس به روی تو زیبا نقاب پیدا کرد

زلال قطره باران شدی و بعد از آن

خدا بروی زمین طعم آب پیدا کرد

بسوی مدرسه رفتم که تا بیاموزم

ترا به لای خطوط کتاب پیدا کرد

جوانی آمد و ساکن شدم به میخانه

ترا چو نشئه جام شراب پبدا کرد

گناه کردم و.اینبار ساکن دوزخ

ترا خدا به همانجا عذاب پیدا کرد

براه خیر نهادم قدم و لیکن باز

دوباره باز تو را در ثواب پیدا کرد

به خواب رفتم و در گوشه ای که باز خدا

ترا به هیئت رویاء به خواب پیدا کرد

پریدم از دل خواب و دگر نخوابیدم

به شکل دیگری چون ماهتاب پیدا کرد

به حیرتم که تو هم خواب بودی هم مهتاب

تو را چگونه خدا با شتاب پیدا کرد

نه! بگذریم، فقط یک سوال کافی نیست؟

تو را خدا چقدر بی حساب  پیدا کرد

لينك ثابت| سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 17:13 توسط خانمی شب |

ای يگانه! ای بی همتا!  ای شنونده بر سکوت من!  ای آنکه در کائنات بزرگ خود بر انسان همچون من دستور سجده داده ای!  ای خدا!  ای خدای  مهربانی  ای خدای خوبی!  ای خدای ارزن و گندم!  ای دهنده نعمت آب!   ای نقاش جهان و فلک!  ای زنده کننده جان و روح بيمار من!  ای خالق عقل و کمال!  ای خدای بزرگ!  ای رحمان!  ای رحيم! 

 

تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گريزان، تو را قسم به لحظه های برگ ريزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر اميد، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر!

 چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بيماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هيچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بده...

لينك ثابت| سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 17:11 توسط خانمی شب |

دوست دارم با چشمهايم افق نور را در سفر به آسمان همراهی
کنم .و رقص نور را در پشت پرده تاريک شب احساس کنم .
دوست دارم پنجره را باز کنم و به سفر باد برم . شايد بتوانم
بغض خاموش ابر را در هم شکنم و اشک طراوت به زمين
 هديه کنم . دوست دارم عشق را بپيمايم ؛ به دلهای شکسته
که آفتاب را فراموش کرده اند ؛ اميد دهم . شايد بتوانم سايه
را بشکافم و دلها ی سوخته را جلا دهم . نميدانم شايد اين حرفها
توهم است . آرزو های شيرين اما دست نيافتنی . خوابهای
بزرگ که اغلب با بيداری همراه است . اما يک چيز را خوب
ميدانم . « دوستت دارم » هيچگاه يک توهم نيست .

لينك ثابت| سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 17:6 توسط خانمی شب |
لينك ثابت| سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 16:55 توسط خانمی شب |
 
لينك ثابت| سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 16:51 توسط خانمی شب |
لينك ثابت| سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 16:48 توسط خانمی شب |
لينك ثابت| سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 16:46 توسط خانمی شب |
گشتي در اينترنت

وبلاگ من
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ

آرشيو موضوعي
نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پيوندها
عشق منجمد آتش منجمد هواداران چاوشی ملیکاجون و الميرا جون مجتبى جون(crazyha) شيطونك دختر اهوازى پسر اهوازى(1) شهر آفتاب(اهواز) مونا تنها كسي كه دوستش دارم...(اهواز) پسر اهوازى تك پسر(يا حسين) قلم جنوب پسر اهوازى(2) دلمردگان عشق تنها در تاریکی(اهواز-کیانپارس) من دوست دختر میخوام...! کوچه به کوچه رویای نا تمام فریاد تنهایی(عاشق تو) شملي ريكا(يه عاشق)

مرجع قالب هاي بلاگفا وميهن بلاگ

جستجو در وبلاگ




RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

:طراح قالب:
تك پسر يك سايت واقا تك

Template design by: Takpesar.tk