|
شب نقره ای |
|
|
|
سلام به تک ستاره ی قلبم دیشب خیلی دلم هواتو کرده بود،خیلی دلم میخواست باهات صحبت کنم ولی شاه سرزمین خواب منو تو خودش غرق کرد وقتی غرق خواب بودم تو رو دیدم به شکل یه کبوتر سفید؟اومدی بالا سرم و منو دنبال خودت کشوندی منو تا لب برکه ی کنار جنگل بردی و خودت کنار برکه روی یه تخته سنگ نشستی آروم و معصوم بهم نگاه میکردی یه نگاه عجیب ولی من مفهموش رو نمیفهمیدم،یهو دیدم از حال رفتی و از روی تخته سنگ افتادی زمین اومدم سمتت ولی افسوس ... دیکه اون قلب مهربونت نمیزد، آخه تو چی میخواستی به من بگی و نگفتی خیلی از این خواب میترسم حالا دیگه از برکه بدم میاد از اون تخته سنگ نفرت دارم ولی نه...!!! اونه چه گناهی دارن از خودم بدم میاد آخه نتونستم مفهوم نگاهت رو درک کنم خدایا این چه خوابی بود...
توی مهتاب یه شب زمستون دستای سرد تو تو دستم میگذشتیم با هم از آن کوچه شعر کوچه رو میخوندی توی گوشم تا نیایی به کنارم، نمیخونم؛ نمیمونم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم توی گوش من یه صدا بود یه صدای آشنا بود که میگفتی (((بی تو هرگز نتوانم))) با هر ضربه ی دستم روی گیتار شکسته ام میخوام که بدونی هنوزم عاشقت هستم با هر قطعه ی این شعر یه عالم خاطره دارم میخونم و میگم هنوزم دوستت دارم |
|
لينك ثابت|
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 11:32 توسط خانمی شب |
|
|
|
|
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه يه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ...
گفتم : اگه بارون نيومد چي ؟ گفتي : اگه چشمهاي قشنگ تو بباره... آسمون گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم ... وقتي آسمون چشمام خواست بباره ... تنهام نزار... گفتي : رو چشم حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دوردورا نشستي داري بهم مي خندي |
|
لينك ثابت|
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 12:49 توسط خانمی شب |
|
|
|
|
محبوب من
گل سرخی را که بر بالای سرت در آستان در نمودار گشت. ای کاش بر میداشتی می بوییدی و می بوسیدی، آنگاه زیب سینه ی نازنینت می کردی یا در میان گیسوان مشکین زیبایت می گذاردی! می دانی چرا؟ برای اینکه آن گل با اشک های چشم محبوبی شسته شده بود. دلبرم لابد می دانی که: بر روی آن گل به جای شبنم سحری اشک من بود.
|
|
لينك ثابت|
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 11:11 توسط خانمی شب |
|
|
|
|
زبان نگاه |
|
لينك ثابت|
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 11:2 توسط خانمی شب |
|
|
|
|
دوستت دارم |
|
لينك ثابت|
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 10:58 توسط خانمی شب |
|
|
با او و برای او
|
|
با تو برای تو ستاره هنوز بيداری بازم امشب خواب نداری نکنه تو هم مثل من عاشقی چشم انتظاری ديشب بخاطر يه موضوعی بدجوری حالم گرفته بود ساعت حدودای ۱۲ بود که رفتم بيرون يه نگاه به آسمون انداختم چند شبی بود ستاره نديده بودم ولی ديشب ستاره های زيادی رو تو آسمون بالاسرم ديدم با خودم گفتم يعنی ستاره ها غمی هم دارن ؟ آيا ستاره ها ميميرن يا کم ميشن يا اضافه ميشن ؟؟؟ ولی هيچ جوابی پيدا نکردم هنوزم نميدونم جواب سوالمو که آيا اونا هم غم دارن ؟ آيا اونام دلشون ميشکنه ؟ آيا اونا هم کسی رو از دست ميدن يا کسی رو بدست ميارن ؟ و هزار تا فکر و خيال ديگه که تو ذهنم بود .
دوست داشتم يه ستاره رو تو دستم داشته باشم يا با يكيشون دوست بودم كه اقلا وقتی تنهام باهاش حرف بزنم باهاش درد و دل كنم دردايی كه تو دلم سنگينی ميكنه رو براش بگم ... ولی ديشب با يكی از اون ستاره ها دوست شدم يكيو نشون كردم كه شبا وقتی منو اون تنهاييم بريم و باهم درد و دل كنيم يكيشون كه باهام دوست شد ولی هيچ حرفی باهام نزد فقط گوش كرد به حرفام بهش گفتم ميخوام باهات دوست شم چيزی نگفت ولی يه چشمك بهم زد قهميدم كه قبول كرده ديشب كلی باهاش حرف زدم و اون فقط گوش كرد ازش خواستم حرفامو به عزيزترينم برسونه بازم چشمك زد خيالم راحت شد كه ميرسونه بهش گفتم من تو اين دنيا يه ستاره ديگم دارم ولی اون فرق ميكنه باهات ستاره من راه ميره ميخوابه غذا ميخوره حرف ميزنه ستاره من مثل تو شايدم خيلی بيشتر از تو مهربون باشه بهش گفتم ستاره من خيلی زيبا تر مهربونتر دوست داشتنی تر از تو هه يدفعه ديدم اون ستاره كوچيكه چشمكی نزد و محو شد . چون حسوديش شده بود بهم كه من ستاره زيبا و مهربون تر از اون تو زندگيم دارم و هر روزم براش ميميرم و هر لحظه بيشتر از قبل عاشقش ميشم . ستاره قلبم ...اميد زندگيم .... گل زيبای زندگيم ... اميد شبهای تنهاييم ... خيلی دوست دارم و لحظه لحظه عمرم دعاگوی توام |
|
لينك ثابت|
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 10:54 توسط خانمی شب |
|
|
|
|
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعنی |
|
لينك ثابت|
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 10:19 توسط خانمی شب |
|
|
گشتي در اينترنت
|
|
|
|
|
| وبلاگ من |
|
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشيو موضوعي |
| نوشته هاي پيشين |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
RSS
|